سفارش تبلیغ
مسابقه صبح رسانه
مسابقه صبح رسانه

می دونی چیش عجیبه اینکه تو هر روز میای و راجع به تمام وقایع روزت دروغ میگی بدون اینکه واسه من فرقی کنه راستش یا.....

عجیب تر از اون اینکه منم هروز مثل همیشه میگم عجب! چه اتفاقی!

کم کم دارم فکر می کنم شاید من برات نقش یه دفترچه یادداشت زنده رو دارم که می تونی باش با انعکاس افکارت روبه رو شی.


+ تاریخ سه شنبه 89/8/11ساعت 6:56 عصر نویسنده مینا | نظر

میدونی اون راست میگه. همیشه راست میگه؛بابام و میگم

همیشه میگه آدما دورو دارن سعی کن فقط با یه روشون برخورد کنی بیش اندازه بهشون نزدیک نشی.

میدونی اون راست میگه. همیشه راست میگه.

 


+ تاریخ پنج شنبه 89/7/15ساعت 12:58 عصر نویسنده مینا | نظر

تصورش کن توی جاده تاریک و خلوت که انتهاش معلوم نیست و چراغش نور ماه

توی و خودت و سازت

راه میری..........ساز می زنی.......میری....... میری...... میری.....

کجاش مهم نیست اصلا چقدر خوب میشه اگه انتها نداشته باشه و تو همینطور بری بدون هیچ خستگی و فکری

بدون آدمکایی که دوروبرتن ؛ فقط تو سازت ...فقط.....


+ تاریخ چهارشنبه 89/7/7ساعت 9:42 عصر نویسنده مینا | نظر
حکایت ما حکایت اون کبوتری که لونه اشو روی دودکش میسازه........
+ تاریخ شنبه 89/6/27ساعت 7:36 عصر نویسنده مینا | نظر
دلم میخواست بمیرم وقتی تو هنگام حرف زدن بغض می کردی.....................
+ تاریخ یکشنبه 89/6/21ساعت 9:11 عصر نویسنده مینا | نظر